صائن الدين على بن تركه

305

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

واقع باشد ؟ از براى دفع آن مىگويد : فما يرى عين ذى عين سوى عدم * فصح ان الوجود المدرك اللّه يعنى نمىبيند چشم خداوند چشم ، غير از عدم ، پس درست باشد اين سخن كه وجودى كه دريافته مىشود حق است . چه پوشيده نماند كه هركه خداوند ديدهء بصيرت است كه عين عبارت از آن است به زبان ايشان ، چنانچه معلوم كردى و در مقام بيدارى و هوشمندى است ، مىبيند كه آنچه مدارك حسى بدان مىرسد عدم است ، چرا كه « 1 » محط ادراك مشاعر حسى به غير از عرض نمىتواند بود و نزد اهل تحقيق و هوشمندان عالم عقل روشن شده كه عرض در دو لحظه نپايد پس لايزال در عدم اصلى خود خواهد بود و اگرچه نمايشى در عالم حس كند ، « مىنمايد كه هست و نيست جهان » . صاحب گلشن در تصوير مراتب وجود و تبيين خصوصيت قلب در جهان نمايش كه عدم است تمثيلى روشن كرده هر كه دريابد : عدم آيينه ، عالم عكس و انسان * چو جسم عكس در وى شخص پنهان پس هرگاه كه روش و متبين گشت كه اين صور كثيره كه در نظر ادراك حس مىآيد همه عدم است و در وجود به غير از اصل واحد نيست . اين همه نقشهاى پرنيرنگ * خم وحدت كند همه يك رنگ هويدا شد معنى اين بيت كه : فلا يرى اللّه الا اللّه فاعتبروا * قولى لتعلم منجاه و مغزاه يعنى چون به غير از يك ذات « در دار وجود نيست ديار » پس نبيند خدا « 2 » را مگر خدا . بايد كه ديدهء اعتبار بگشايند و بدانند كه اين سخن من از كجا باشد .

--> ( 1 ) - دم : عدم است كه چرا كه . ( 2 ) - م 2 : خدا مگر .